می یاد و می ره
درست وقتی انتظارشو ندارم وارد زندگیم می شه
و وقتی به خاطره غرور کاذبم برای رسیدن بهش به خودم می بالم ترکم می کند
همیشه بین داشتن و نداشتن تو نوسانم
و تنها وقتی سرشکسته محزون به تنهایی می خورم پیداش می شه
.
.
.
قلب من جایی که مملو از ادم هایی شده که هر کدومشون
با یه وسیله شروع به زدن ضربه بهش کردن جایی برای کسی که با تمام وجود
می خواد بیاد اونجا باقی نذاشته
و من هر بار با بهونه های واهی اومدنشو به تاخیر می ندازم
ای هستی آگاه که پنهان از دیده ای
در جهان هستی و برای جهان هستی
تو می توانی صدایم را بشنوی
زیرا تو درون منی
و تو می توانی مرا ببینی
زیرا تو بصیری
لطف کن و در روح من دانه ای از حکمتت بکار
تا در جنگل تو ببالد و از میوه های تو بیاورد آمین (جبران خلیل جبران)
+ نوشته شده توسط m در دوشنبه دوم مهر 1386 و ساعت
10:58 |

