آه از پیچیدگی زندگی انسان
در آغاز فقر بی آلایش / پر احساس
هر چیز زیبایی آرزویش را بر می انگیخت
با این حال گویی دیواری در مقابلش قد می کشید
گویی قوانینی می گفتند : ( اگر مایل داری میتوانی مفتون هر آنچه زیباست شوی اما
تنها با درستکاری به آن نزدیک شو.
سنت ها می گفتند( به جز کار شرافتمندانه نمی توانی وضعت را بهتر سازی)
اما
اگر کار شرافتمندانه بی پاداش باشد
اگر تحمل آن سخت باشد
اگر راهی سخت کند و طولانی باشد ، که هرگز به زیبایی نمی رسد
بلکه پاها وقلب را خسته کند
اگر وسوسه سر در پی زیبایی نهادن آنچنان باشد که راه ستوده را رها کنی
و راه کم وبیش منفور را که تندتر تو را به رویاهایزیبایی می رساند درپیش گیری
چه کسی نخستین سنگ را پرتاب خواهد کرد؟
اغلب نه بدی
بلکه آرزوی چیزی بهتر است که انسانها را به راه خطا می کشاند
نه بدی
بلکه خوبی است ه ذهن انسان عاطفی و نا آموخته به دو استدلال را می فریبد
آه از این تلاش های نابخردانه قلب انسانی
به تو می گوید به پیش به پیش
هر جا که زیبایی تو را می کشاند به دنبالش می روی
خواه طنین زنگوله گوسفندی یکه وتنها در دشتی آرام
یا درخشش زیبایی در بیشه ها
یا برق روح در چشمانی گذرا
قلب تو آنرا می شناسد و واکنش نشان می دهد
سر در پی اش می گذاری
تنها زمانی که پاهایت از راه رفتن خسته می شوند
و امید عبث می نماید دلتنگ و ناکام از رفتن باز می مانی
اما بدان که نه تو سیراب خواهی شد نه کامیاب
روی صندلی در کنار پنجره به جلو وعقب تاب خواهی خورد
همچنان نا سیراب به خیالپردازی خواهی پرداخت
غرق در رویای خوشبختی که هرگز احساسش نخواهی کرد
برگرفته ازبخش پایانی
کتاب کاری اثر تئودور درایزر با اندکی تغییر

