تبليغاتX
روشنی را بچشیم

هيچوقت نخواستم قبولشون كنم

ته دلم هميشه بهشون خنديدم

.

.

.

باور نمي كردم  باشن

باور نمي كردم دنياي ما

هموني كه هر روز و هر روز براي بزرگ و پيچيده تر كردنش تلاش مي كنيم هموني باشه كه قبلا با جمله هاي ساده تر و صميمي تر تعريفش كرديم

گذشت زمان ياد گرفتن لغت ها واصطلاحات جديد و ساختنشون با يه زبون ديگست

اين بار اما تمام انرژي كه صرف ساختنشون شده رمقي براي عمل كردنشون نذاشته

.....

و حالا با تمام وجود باورشون مي كنم

 

ايده آل هايي كه اغلب دنبالشون مي گرديم غالبا وجود ندارن

درك حقيقت وجودي آدم ها امروز زمان كمتري لازم داره

اما .........

 

هميشه تصورهاي نازكي كه تنها فقط يك بار از جلوي چشمت رد مي شن ؛ دقيقا همون هايي اند كه با همون وضوحي كه احساس مي كردي به واقعيت مي پيوندند

چراشو نمي دونم

اما فكر مي كنم واسه خاطر اينه كه مي خواد بگه از رگ گردن نزديك تر يعني چي ....

 

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 14:54 |

در درون من لكه تيره اي  هست كه هر روز و هر روز عذابم مي ده

اونقدر كه مايه رنجشم شده و نمي گذاره چيزي بشم كه بايد

 

احساس مي كنم تمام تلاشم ، جنبش اندامم ، گذر افكارم ، حرفهاي زبانم 

همه وهمه به نوعي با تمام وجود تلاش مي كنن خالصانه ريا كنن

انديشه خوب بودن ، مورد توجه قرار گرفتن ، حس تاييد شدن روز به روز درونم بيشتر تقويت مي شه

وتنها چيزي كه اين وسط نمي دونم بيشترمي شه يا نه

 خودمم

 

تصويري كه آدم ها ازم مي بينن ما ل من نيست

 

نه خنده هاي تصنعي كه منو آدمي الكي خوش جلوه مي ده ونه گرفتگي وانديشه هاي تلخ كه حالت ناخوشايندي به چهرم مي ده متعلق به من نيست

 

و من خودم به اين زندگي تن دادم

 

شايد اومدن آدم هايي كه من روز اول با اشتياق و  تمام وجود تصور مي كردم بهتر از اون ممكن نيست برام اتفاق بيافته وبا  كنار رفتن هر كدوم و اومدن آدم هاي جديدتر فكر كردم ديگه خوشبختم

هر بار جز شكست چيزي عايدم نكرد

تجربه هاي كه سادگي ومعصوميتم رو گرفت ترس ودو دلي رو بيشتر وبيشتر در من تقويت كرد  

 و موفقيت وتسلط ظاهري كه نصيب من مي شد به شدت جاشو به ناراحتي وجدان مي ده

و من هنوز نمي دونم دنبال چي مي گردم .....

+ نوشته شده توسط m در یکشنبه بیستم اسفند 1385 و ساعت 14:53 |