شگفتا ،
وقتي كه بود نمي ديدم
وقتي كه مي خواند نمي شنيدم
وقتي ديدم كه نبود ؛
وقتي شنيدم كه نخواند.......
چه غم انگيز است وقتي كه چشمه اي سرد وزلال در برابرت
مي جوشد ،
مي خواند ومي نالد
وتو تشنه آتش باشي ونه آب
وچشمه كه خشكيد ،
چشمه از آن آتش ، كه تو تشنه آن بودي بخار شد وبه هوا رفت
و آتش ، كوير را تافت ودر خود گداخت واز زمين آتش روييد
واز آسمان آتش باريد ،
تو تشنه آب گردي ونه تشنه آتش
وبعد عمري گداختن از غم نبودن كسي كه تا بود ،
از غم نبودن تو مي گداخت
بر گرفته از كتاب هبوط در كوير
ا ثر علي شريعتي

