که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
هميشه وقتي منع مي شي تو ي هر كاري
برات
روياي شيريني مي شه كه ممكنه تا مدت ها برات ناشناخته باقي بمونه
به محض اينكه فرصت انجامشو به هر طريقي پيدا مي كني شيريني اش رو از دست مي ده
مزه مزه كه مي كني مي بيني هيچوقت شيرين نبوده
يادمه خوابي كه ماه ها برايش نقشه كشيده بودم چطور بعد از بيداري پشيمونم كرد
و مسافرت هام
بيش از بيش اميالمو سركوب كرد
تقريبا تمام خوشي از دست رفته بود
وقتي فرصتش هست تنها همون لحظه فقط اون موقع
اگه بزاريش بر
ممكنه براي هميشه تمام احساسشو با خودش ببره
اونوقت حتي بعد از گذر مدت ها بر نمي گرده
و تو مي موني با همه سردي كه بيش از اين منع شده بودي
مصلحت هاي اجباري هيچ و قت بي دليل نيستند
سه سال پيش
وقتی اومده بودم برای دیدن مجمع فدا با همه ی بچه هاش َ
آدم هایی دیدم با یه عالمه شور ُ نشاط و امید
دو سال پیش
نویدها کمی رو به افول می رفت اما کسی جرئت پیاده شدن نداشت
دودلی می رفت که راهش رو تو دل تک تک بچه ها باز کنه
یک سال پیش
راستی پارسال چی شد ؟
و امسال
من بچه هایی دیدم هر چند مصمم اما
خسته ِ شکسته و نا معلوم
انگار سالهاست از عمرشون گذشته
چی شده ؟
اون همه شور و سرزندگی کجا رفته ؟
کی این کارو کرده ؟
من نمی دونم
اما اومده بودم
یکی بهم گفت :
همیشه دیر می رسیم و سهم ما را دیگران خورده اند
یادم رفت بهش بگم من از اول هم سهمی نخواستم
فقط انگار یه چیزی کمه ......
بايد زودتر از اين رنج آشنايي رو بر خودم هموار مي كردم
اينجا ديگه ياري دهنده اي نيست
گاهي ناجور مي خوام برگردم
شايد واژه اي بود كه به درد ديگران نمي خورد و
هيچ كس گنجكاوي گشودنشو نداشت
مانع از اين نمي شد تو جهل خودمون اصرار كنيم و
با اتكا به نفس داوري قاطعي داشته باشيم
این می تواند چیزی را مجسم سازد که بیش از این وجود داشته است
بنابراین هرگز مسئولیت را برگردن دیگری میانداز
دیگری در بهترین حالت یاری می کند که جریانهای پنهان در دریای ذهن تو آشکار شود
(اوشو )
دلم برای جنگ های لوله خودکاری
دلم برای شیطنت های کودکی
و ایستادن های مکرر پشت در دفتر
دلم برای معلم هایی که عاشقانه آزردنم
و عشق هایی که بی بهانه آزردم شان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است
من هر روز در تلاشم تا خاطرم بماند
و تو هر شب دعا می کنی که فراموش کنی
خاطرات مان چه بلاتکلیف اند
برای اثبات بهترین بودنت چه باید کرد ؟
تا انتخابات قلب تو عادلانه برگزار شود
دیر زمانی است که سکوت کرده ای
عاشق طوفان پس از این آرامشم
چیزی بنویس
حرفی بزن
این بار نپرس
تو بگو چه خبر ..........
وعده هايي كه گاه و بيگاه تهديدم مي كنند از آغاز كه يادمه
تا حالا پشت سرهم اومدند گرچه برخي با سماجت هر چه بيشتر
روال منطقي زندگيم رو مختل كردند اما به مرور كنار رفتند
قدرت از آن اونهاست يا ضعف من
به هر حال ايستادگي بيشتري رو مي طلبه
ديروز كه براي تحقق روياهامون صراحت بيشتري نشون مي داديم ب
ا ساده دلي و بي تكلفي بهشون اعتراف مي كرديم
شادي نوخواسته اش رو از دست نمي داديم
امروز كه با ترس از دست دادن تصويرهاي ذهنمون طرفيم
خودخواهي رو در آسيب مي بينيم نا خواسته تمام خوش بختي رو ضايع كرديم
و اين چنين لذت زندگي از دست مي ره
كجاييد نگراني ؟
هنوزم از دور وزوزتون به گوش مي رسه
اين توفيق مال عقل نيست
آدم هاي عاقل هر چند اندرزگرهاي خوبي هستند مايه اي از خودشون نمي گذارند
وقلب جز با دلايل قلبي مجاب نمي شه
گاهی از اینکه بعضی موضوعات پیش پا افتاده اینچنین آزارم می دن
به شدت خشمگین می شم
انگار راه فراری نیست
گاهی ذهنت اونقدر مغشوش می شه که دلواپسی وحشتناکی برات رقم می زنه
همه ی چیزهایی که روزی بی اهمیت می خوندی
ناگهان بزرگترین دغدغه زندگیت می شن
نمی تونم منکر بشم کم کم دارم زندگی کردن اونا رو می پذیرم
گرچه همنشینی با اونا آزارم می داد
و شوخ طبعی های خشن و دور از نزاکت به شدت ناخوشایند بود
اما آیا همیشه وضعم بهتر از اونا بوده
آیا خیلی با اونا فرق داشتم
چقدر زمان طول کشید تا بدونم چقدر زیاد نمی دونم
چقدر دیگه طول می کشه تا چیزهایی که نمی دونم رو بیابم
vaghti sorodehaye delam bali
shekaste darand
ghafiye ra bakhteam
vaghti engarehaye zehnam ta enteha
sokhteand
va zamani ke avare bikasi dar
shishehaye eynake badbini foro mirizand
zamanike nist anke bayad
va ghalbi ke az ebteda nabode
angah dar khiyabane tarakom midavam
va sokot hame ja ra fara migirad
khanjare yek goftan dideganam ra
sorkhtar az yek shaghayegh karde
va khiyabane sokot miterekad
aseman gholgholeist
va man saket